تبليغاتX
پـساغــــــــــــــــــزل4

 

هو العلی

سلام سلام سلام

مریم برگشته هست همین دور وبر نفس میکشه نوشته:

سلام
بگذا رننالم
من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
زنده اما میل جان کندن در او
در انتظار روز میهمانی خورشیدم
اما این ابرهای همیشه سیاه....
دیگر نگران نباش آسوده بخواب...
می آیم
اگر شعر مرابرگردد
یا علی

 اما این پست به احترام همه ی دلتنگیهام همه ی ترسهام همه ی ...حذف نمی کنم

 

سخت است دلی همیشه پر غم باشد

طوفان بوزد سمتش ومحکم باشد

پرواز کبوترانه اش به زنجیر شود

با  بال  شکسته  باز مریم باشد

 

سبز آبجی تیامم

ارغوانی ترانه هایی که با هم لذت میبردیمشان

آبی دریچه هایی به جهان

 

 

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

 

همه چی از اون شب لعنتی شروع شد

.

.

.

.

وتو عروس خوشه های اقاقی شدی

..

ومن آنشب گریستم

وکور شوم اگر دروغ بگویم

.

.

.

حس می کردم لحن صدایت دارد هر روز پیرتر می شود

حس می کردم تنهایی عمیقی دستهایم را می سوزاند

حس می کردم چیزی هست حتی اگر تو با گذشت همیشگیت از من پنهانش کنی

حس می کنم یه جایی ته دلم باعث میشه یه جایی تو عمق چشمام بسوزه ونتونم این سطرها رو ادامه بدم

هر چند

واژه رنگ زندگی بود وقتی از تو می نوشتم

.

.

.

چقدر منتظرت بودم

چقدر منتظرت بودم

چقدر منتظرت بودم

 

بلاخره آمدی با تما م شاعرانه گیهایت-آرین-که همه ی شهر شباهتش را می شناسند!

چقدر شعر شدم کنار آرامش دستان همیشه طوفانیت

چقدر به مغزم خواندن تحمیل کردی

.چقدر ترسیدم وقتی این کامپیوتر لعنتیDVDنخواند!

روزها من بودم وتو وآرین وبازی وبچگی

اما خواب که شریک آرین می شد من می ماندم وتو وشعر مثل همیشه

یادم هست یک شب که مرا فرستاده بودی پی نخود سفید!ِخواندن،بلور غم عمیق چشمهایت سمت نگاهت کشاندم

وقتی دلگیری وتنها غربت تمام دنیا     از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره

ma

:خوبی مریم؟

:آره گلم(تکیه کلام دوست داشتنیت)گاهی چشمام الکی باریدنش می گیره،فردا میرم نت!

!

اون شب هم مثل همه ی شبهایی که دلتنگیت را از من مخفی می کردی گذشت

صبح عزمت را برای رفتن جزم کرده بودی ومن برقی در نگاهت دیدم که فقط می شد امید معنایش کرد

چنان در خود فرو مردی که من دیدم خود دردی

1

2

3ساعت بعد

برگشتی به قول خودت با دست پر!!!

ونگاهی که می گفت باز داری من را تنها می گذاری

وجواب آنهمه چرارابا شیطنت معصوم خاص خودت گفتی:خب دوسش دارم

!

اونهمه مهربونی باز کار دستت داده بود

 

یه شعر عاطفه تو شکست داد

 

وتو راهی سفر شدی

 

وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن   چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن

 

وحتی نتونستی تا شب بایستی،بهانه ات هم مستقیم نبودن راهی به دلتنگیهایت بود

باید ساعت5به رفتن می رسیدی وحالا۲:۳۰بود به سرعتِ دربه دریهای ِ باد راهی شدی ومن نفهمیدم چند لحظه مانده به رفتن رسیدی

 

تو ای تنهای معصومم چه دردآورسفر کردی

 

چقدر آرزو کردم دست پرت خالی برنگردد که میدانستم

شانه هایت عجیب طوفانیست

واگر......

زود فرو می ریزد

 

نمی خواهم باکسی جز تو حرف بزنم غرور دلپذیرتن مرا از گلایه باز می دارد که

 

چیزی زماه بودن تو کم نمی شود   گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده ست

 

اما بگذار فقط بنویسمش

 

ای آسمون بهش بگو پشیمون می شی.....)

 

دلتنگم

هنوز خونه ی ما سراغ مهربانیهایت را می گیرد مادرم می گوید:کاش نرفته بود مثل دخترم برایم عزیز است

 

وانجمن شهر کرد هنوز از طنین دانسته های حرفهایت می لرزد ونمیداند این تمام تو نبود که چقدر بی حوصله بودی آنروز

.

.

.

رفته بودم عروسی

اما

دلم آشوب بود

:الو مریم جان خوبی آجی تیام؟

:زهرا قربونت برم(خدانکنه)نیم ساعت دیگه میزنگی/

:چشم

 

ومن از آنموقع تمام نیم ساعت ها رازنگیدم

 

چرا جواب نمیدی؟

 

نگرانتم مثل تمام نگرانیهای قشنگ تو،وقتی شنیدی هواپیما یی شمال(مدتها قبل از شمال تو شدنت) سقوط کرده وتمام شعرهای شمال را زنگ زدی ببینی شاعرانش زنده اند!

 

مثل وقتی اتوبوس یزد –مشهد تصادف کرده بود وتو تا سلامت همه ی ادبیات یزد را مطمئن نشدی آرام نگرفتی

 

بعضی ها گفتند چه مهربان

بعضی ها فراموش کردند

وبعضی هنوز می نویسند

شعر زندگی می کند

 

فقط بگو

دلت گرفته؟

اِ خب بلا می سر/که تو به عادت همیشه هایت فقط خوبی ها را ضبط کردی مثل یاد گرفتن همین جمله/بزنگ

من غمخوارو تو داری فکر نکن دل تو تنهاست

من صدای گریه هات ومیشنوم از راه دورم

 

مریم چرا همه ی فعلا رو ماضی مینویسم

نه

نه

نه

نگو که خوابیدی رو بال موجا

نگو گرگا...

نه

دعا کن مجبورنشم

 

آدم چقد حقیره رو

تو صورت تک تک آدما تف کنم

جواب بده تو رو خدا جواب بده

لااقل به حرمت همین شعرایی که میدونی فقط برای تو نوشتمشون

 

 

عروس غربت غمواژه های باران بود

میان دفتر شعرش غزل پریشان بود

عجیب مثل رهایی شبیه شعر فروغ

شبیه رابطه ی آفتاب وایوان بود

نمی شود به خدا سطر سطر دریا را

از آه او بنویسی که اوج طوفان بود

چه دردهای ...عمیقی کسی نمی فهمید

که سرنوشت غزلهاش تلخ فنجان بود

وبالهای غریب غزلپری پوسید

به بیگناهی اینکه زیاد انسان بود

 

 

برگرد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 20:19 |
 

سلام

بعد از اینهمه امتحان ِهنوز مانده

حالا که آتش در سرم می سوزد انگار

به روزم با یک پست پر شعر

ازاینکه مرا می خوانید متشکرم

 

اول چند رباعی ویک غزل از آبجی تیامم مریم حقیقت که البته از سرودنش مدتها (فکر می کنم یک سال ونیم بعضی هم بیشتر)می گذرد

این رباعیها یک شب قبل از شروع نمایشگاه کتاب پارسال نوشته شده/۳۳تا بودن هر کدام یادم آمد را به تدریج همینجا می نویسم/

یادش بخیررررررررررررررررررررررررررررررر

 اینم آبجی خانم وسی وسه پل/ببخشید هنر عکاسی من بهتر از همین نمیشه/

 

ای کاش که درباد به پایان برسم

یا از قفس آزاد به پایان برسم

من در تو خلاصه می شوم کاری کن

تا نیمه ی مرداد به پایان برسم

***

از مستی واز هستی جان می گوید

حافظ که فراتر از زمان می گوید

وقتی که عسل می چکد از شعر ترش

از شاخه نبات اصفهان می گوید

***

هر چند که از دست تو تحریم شود

بین همه عادلانه تقسیم شود

دل در من ساده باز هم معتقد است

باید که به چشمان تو تقدیم شود

***

آزاده وبر چوبه ی دار عاشق شد

آشفته ومست وبی قرار عاشق شد

هی طعنه نزن که باز برگشته دلم

باید که تو را سی وسه بار عاشق شد

***

ای کاش عزیزم غزل آلود شوی

در حنجره ها نغمه ی داوود شوی

هی پل بزنی به چشم بارانی من

یک روز که زنده می شوم رود شوی

***

انگشت نمای جاده باید بشوم

همصحبت جام وباده باید بشوم

ای همسفران مراقب من باشید

در نقش جهان پیاده باید بشوم

***

از گوشه ی آسمان مرا می خواند

آواره وبی نشان مرا می خواند

باید بروم بال مراپس بدهید

انگار که اصفهان مرا می خواند

***

ای کاش که این بهار عاشق بشوم

در غربت وانتظار عاشق بشوم

چشم تو وعاشق نشدن ممکن نیست

باید که سی وسه بار عاشق بشوم

***

باید که جهان دوباره تقسیم شود

شعر از غزل وقافیه تحریم شود

یعنی که دروغ می شود بعد ازتو

هر چند که عاشقانه تقدیم شود

***

از هر چه به غیر چشم تو بیزارم

دلتنگترین دست تو را کم دارم

یک روز به خواب من آشفته بیا

از.../.../..بیدارم

(خودش گفت نقطه چین باشم)

 

واما غزلش که همردیفم با او

جاده نگاه تلخ مسافر که مدتیست...

چشمان خیس وخسته ی زائر که مدتیست...

هی سعی می کند که تو را/ در خودش/گم است

هی داد داد داد که.. قادر... که.. مدتیست-

-از آسمان هشتم تو رد نمی شوم

بر من ببار غائب حاضر که مدتیست...

طوفان بریز حس غریبانه ی غزل

بر این زمین تشنه ی بایر که مدتیست...

دارم غروب می شوم از بی هوای تو

دارم به هر چه غیر تو کافر که مدتیست...



حالا صدای گریه ی باران سکوت شعر

ایوان...پرنده پرزده..زائر که مدتیست-

-در خود کبوترانه حرم را پریده است

تنها صداست مانده به خاطر که مدتیست...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز

ایمان بیاوریم به شاعر که مدتیست...

۱۳۸۵/۷/۲۴

 

واما شعرهای خودم

غروب جاده پر از لحظه های تکراری

وگریه می شومت بین خواب وبیداری

سکوت شعر پر از بغضهای ناگفته

وطعم خیس غزلهات دردهان جاری

چقدر بگذرم از روزهای دلتنگی

وپرسه هی بزنم در شب خود آزاری

رها شوم بروم در فضای بی برگشت

چقدر دوره شوم در جنون ادواری

غروب جاده منی که دوباره عاشق/نیست

رسیده ایم به هم توی چار دیواری

 

 

وغزل دوم که همردیفم با آبجی تیامم

 

من کاغذ وقلم واتاقی که مدتیست...

هی فکر می کنم به اجاقی که مدتیست...

یک لحظه شعر می شوم اما نمی شود

روشن کنم دوباره چراغی که مدتیست...

هی جام پشت جام ومستم نمی کند

بی دستهای عاشق ساقی که مدتیست...

پیوسته باز سمت تو را می دهد نشان

در من صدای تلخ کلاغی که مدتیست...

هی شعر می شود وغزل گریه می کنم

هر پنجشنبه یاد تو داغی که مدتیست...

از این ردیف وقافیه هایی که مرده اند

دیگر کلافه ام وچراغی که مدتیست...

یا حق

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 19:9 |
 

۱- سلام

۲- سال نو جدید و مبارک /سالی پر از پول و شادی برایتان آرزو می کنم

۳- عید امسال برایم قشنگ بود هرچند متوجه آمدنش نشدم!

۴- با یک پسا غزل آمده ام که ... شما نظر بدهید

۵- اینبار به تقدیم مادرم و آبجی گلم مریم حقیقت که این روزهابی قرارآمدنش هستم

۶- دوستان مرا یخوانید(مریم حقیقت آبجی تیام/ سنگ دل (یادگاری آنسوی ..)که شاید آحرین پستش میباشد و همه دوستانم )

۷-درحقیقت آنچه می ماند به دل یادیست از یاران خوبم   

یادگاری ماندنی در سینه از مهر تو دارم

۸- دوباره از آمدنتان سپاس

 ۹- یک عدر خواهی از سید مهدی موسوی

۱۰- خواستم یک پسا غزل سپیدهم بنویسم که تکمیل نشده ولی به زودی زود

۱۱-دیگر حرفی نمانده...!!!!!!!!!!!!

۱۲-

۱۳- با اجازه از آقای سیدمهدی موسوی دروغ روزسیزدهم ((کتابهای سید مهدی موسوی بدون سانسور با مجوز از وزارت ارشاد به چاپ رسید))

بانوی سرخ غزل...

خیال زد به سرش شاعرانه بنویسد

*صدای سرخ غزل * را ترانه بنویسد

همیشه های خودش زا به زخم هایی که

به استخوان تنش.../عامیانه بنویسد

غروب توی خیابان چقدر ساکت بود

برای اینکه کسی عاشقانه بنویسد

چقدر پر شده ازلحظه های بی برگشت

چقدر پر شده تا بی بهانه بنویسد

وبالهای کبوتر شکسته تر می شد

که این فرشته غزل مادرانه بنویسد.

همیشه هایتان شاد

یا علی

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 11:9 |
سلام

بعداز امتحانات خستگی ام را توی این صفحه ی مجازی خالی می کنم.

یک خبر بخوانید:http://www.sheremaryam2.blogfa.com/

 

کسی دوباره غزلخوان چشم دریا شد

درون حادثه ای خیس ماه زیبا شد

چه سرنوشت عجیبی میان دستانش

خدا رقم زده تا اینکه ماه زیبا شد

ومشک تشنه ی یک جرعه آب شط بودو...

فرات تا به ابد غرق این معما شد

غروب یخ زده اینجا خدا دلش ابریست

ولی چه فایده؟ وقتی سکوت معنا شد...

که روز سوگ ابالفضل مادرم می گفت:

دوباره مثل خدا کربلا چه تنها شد

سبز باشید

یا علی

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 11:38 |

 ابن وبلاگ را هم بخوانیدیا یک خبربخوانید:

http://www.sheremaryam2.blogfa.com/

 

هدیه شب یلدا / به همیشه حقیقت مهربانم (مریم ) / وهمه عزیزانی که دوستشان دارم

 

 

این منم

دختری که شعرهاش را

پشت کیلومترها فاصله

توی چار دیواری اتاقی که هرگز نبود

پنهان میکند

من /تورا

بیت بیت عا شق شدم.

...

وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست

 

حتی ردیف پر هیجان هم شبیه توست

 

بانوی دردهای تورا گریه می شوم

 

حالا بگو چطور ... امان هم شبیه توست

 

دارد تمام بغض غزل / های / های من

 

1 – " یک مریم جدید..." که آن هم شبیه توست

 

وقتی که چشم های تو را خیره می شوم

 

حس می کنم زمین و زمان هم شبیه توست

 

آ رامشی عجیب دلم را گرفته است

 

از من نشان نخواه ، نشان هم شبیه توست ...

 

اصلن تمام آنچه سرودم برای تو

 

وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست

 

1 – " یک مریم جدید ... مرا زنگ می زند

بر شانه های مضطربم چنگ می زند "مریم حقیقت

 

 

 

سلام

 

از دوباره آمدنم خوشحالم

 

این پست شعر نیستم ...

 

کمی متفاوت/تر

 

 

 

جامعه شناسی ادبیات:مباحث اجتماعی در ادبیات فارسی را مطالعه می کند.

 

تعریف:تئوری علمی جامعه ،شناخت حرکات وبررسی قوانین حاکم بر این حرکات است.

 

 

جامعه شناسی دانش(دانش جامعه شناسی scolgy of knowledge )

 

کلی ترین تعریف: رویکردی درصدد شناخت این که انظباط های فکری مختلف چه برداشتی

 

از دانش دارند یا داشته اند. فهمی که با بررسی خواستگاههای اجتماعی ،تاریخی این

 

نظم های فکری ونحوه ی تحول وتکامل آنها در قبال فشار ها وانگیزه های بیرونی ،خواست

 

اجتماعی ،ایدئولوژیک و... امکان پذیر است.

 

به طور خاص ادعای این مبلغان در جامعه شناسی دانش این است که چنین توجهاتی در واقع

 

کلا" مورد پذیرش واقع شده ودانش وحقیقت را برای اعضای یک اجتماع تاویلی جمعیت

 

حرفه ایی سازمان تحقیقات علمی و... تعیین می کند.این رویکرد یک رویکرد بسیار موثر در

 

زمینه علوم اجتماعی و انسانی است.اولین کسی که این چنین دعویاتی را به اسلوبی نظام مند

 

وهمینطور اصطلاح جامعه شناسی دانش را به شکل کاملا" برنامه ریزی شده مطرح کرد

 

کارل مانهایم بود .دیگر سرچشمه های این رویکر از سنت مارکسیستی مشهور به نقادی

 

ایدئولوژی نگر در سنت کلاسیک است.بعد تر مکتب دیرینه شناسی یا همان تبار شناسی

 

توسط میشل فوکو ترسیم شد.

 

البته دامنه نظریات  این متفکران باهم متفاوت می باشد .

 

نقص اینگونه نظریات:

 

بحث های اجتماعی،نسبی گرایانه است که می تواند در دام شکاکیت شناخت شناسانه واخلاقی

 

بیافتند که هیچ تفاوتی بین صــــدق وکذب جز تفاوت های تعین یافته توسط این یا آن مجموعه

 

توجهات واولویتهای فرهنگی قائل نمی شود.آشکار ترین اشتباه نزد فلاسفه آنارشیست مثل پل

 

فیرابند است که صرفا"حاصل نادیده گرفتن تمایز اساسی بین ساحت کشف وساحت توجیه

 

است.

 

ساحت کشف: همه ی عوامل انگیزاننده جامعه شناسانه، مذهبی،روانی ،زیستی، حرفه ایی،

 

و... است که تفکرات اهل علم را از جهتی خاص حائز اهمیت قرار می دهد.

 

ساحت توجیه:مسائل کاملا" مجزایی که در نتیجه مورد بحث قرار گرفتن یک نظریه یا

 

فرضیه بر حسب بهترین معیارهای موجود مطرح می شوند.

 

متخصصان دانش جامعه شناسی برای دستیابی به صلاحیتی ورای حوزه ی توجهاتی خویش

 

بروز می کنند واین پنداشتها تحت عنوانهایی مطرح می شود از جمله پسا مدرنیته  و اسلوب

 

نوپراگماتیستی.

 

در آخراین که جامعه شناسی دانش شاید در بهترین حالت یعنی عرصه مناظرات بینارشته یی

 

باشد که امروزه این مسائل در آن عرصه با نهایت دقت وحفظ حداکثر دید نسبت به تفاوتهای

 

نهفته پی گیری می شوند.

 

 

 

از کم و کاستی هایی که داشت معذرت

برای اطلاعات بیشتر رچوع کنید به :

فلسفه ی علم از کوون

کریستوفرنوریس

جامعه شناسی ادبیات از علی اکبر ترابی

 

 یا علی

بدرود.

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 10:25 |
سلام

طبق قولی که دادم آمدم با وجود تمام شلوغی های دور و برم 

و البته یک تشکر از دوستانی که تولدم را به طریقی تبریک گفتند ...

باز هم یک کار تقدیم به  آبجی خانم مریم حقیقت واین روزهایش که دارد شمالی می شود.

حسودی ممنوع لطفاً

...

الو/ سلام/ به مریم حقیقتی تنها

و دستهای پر از مهربان این دریا

برای این که تو را شاعرانه بنویسم

 به فکر ناب ترین بیت عالمم اینجا

منی که پشت غزلهام دائماً ماندم

هنوز دلنگرانم غزل پری اما...

چقدر عاشق شاعر شدن شدم با تو

قلم تو داده بدستم قدم قدم حالا

به سمت کوچه ی شعرم چراغ روشن کن

که از نگاه تو سرشار می شود دنیا.

 

سرزنده وشاد باشید.

یا حق

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 14:17 |
سلام

دلتنگم ولی نه از جنس همیشه ...

امروز ۱۹ مهرماه هست دیروز روز تولدم بود ولی نمیدونم چرا همه یادشون رفته بود / بی خیال/

میخواستم حداقل توی این پست یه عکس تولد مبارکی بزنم ولی پیدا نشد بازم بی خیال

چند روز پیش که به مریم جون/خانم حقیقت/ زنگ زدم گفت که آقای موسوی چه بلای آسمانی سرش نازل شده  واقعن متاسف شدم  و ناراحت .امیدوارم دشمناش رودر رو باهاش بجنگند نه دزدکی... و دوباره بی خیال می شوم از این بحث.

میخواستم شعر بزارم توی این پست  /تکراریه که بگم بی خیال / ولی بی خیال میشم تا آبان ماه

 کسانی رو که توی این مدت بهم سر میزدن نمیشه بی خیال شد پس یه تشکر ویژه ازشون دارم

تا چند روز ریگه به حق می سپارمتان.

یا حق.

بدرود

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 15:39 |

سلام با تاخیری که داشتم . به روزم با دلتنگی هایی دوباره ... اینبارسپیدم اما به زودی غزل می شوم .

واینم یه هدیه ....

البته می دونم ضعیفه ولی

تقدیم به پسا غزلی ها ، کسانی که سپیدند و تمام پیوندهای وبلاگ و وبلاگهای دوستان

ساعت 22 ماه پیغام می آرد.

 ...

مدتی است

وقتی دلم می گیرد

غزل گریه می کنم

اصلن چند وقتی است

ازلبخندهای نقاشی شده

بدم می آید

لجم می گیرد

لج می کنم

نمی دانم؟!

نبض کدام شعر تند می زند ؟

بغض کدام شعر ترک خورده؟

فشار خون کدام شعر بالا رفته ؟

که من

از هوای پاک این شهر هم

نفسم می گیرد

 بند می آید

یا جای سپید گفتن

کاغذ سیاه می کنم

می نویسم

ببخشید

این نوشته ها زبان آدم  نمی فهمند

و من

وقتی دلم می گیرد.................................

 

 

 به نقد می شوید تا بهتر تر شوم؟

 یا علی.

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 13:37 |
سلام دوستان عزیز

دلم برای همه ی شما تنگ شده بود امتحان داشتم ومدتی/ببخشید طولانی/نبودم

آمده ام با دلتنگیهایم که  مدتهاست به لطافت نظرات -مریمم/حقیقت -شعر می شود

از مریم ممنونم که به شعرم رساندم دوباره، واز شما که نظر می دهید

اینم هدیه ی من بعد از نبودنهایم:

مریم حقیقت با یکی دیگه از پسا غزلهای بی نظیرش به روزه بخونیدش ولذت ببرید

http://haghighat2058.persianblog.ir/

 

حالا برای همیشه

 

...در من شروع شد از بیقرار تو...

سال   ۴     ۸     ۳    ۱   تو

رقصید بیت بیت غزل روی شاخه ها

می خواست عاشقانه بماند بهار تو

دلگیر می شدم که مرا درد.../می شدی؟

دلگیر می شدی که مرا اشکبار تو...

بهتی که روزهای مرا سبز می گذشت

سرشار لذتم که پر از روزگار تو...

.

.

.

.

.

کم کم تمام می شدمت یا..نمی نوشت

دستی همیشه های مرا در مدار تو

***

آویخت لحظه های غریب دوباره را

همفصل تلخ بی تو شدنها به دار تو

بر روی شانه های خودش شعر می گریست

می خواست عاشقانه بماند بهار تو

حالا     ۵    ۸   ۳   ۱  بار

چشمی غروب کره که در انتظار تو...

 

 

بدرووود

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 11:45 |
سلام

به حقیقت همیشه مهربان مریم گلی،-تیام-شعرهایش و...که مرا همیشه به یاد فروغ می اندازد

به مریم حقیقت نازنین

سکوت...خاطره را قطره قطره پنهان شد

غزل چکاند به بغضش شبیه/باران شد

۱-چه دستهای به جوهر نشسته در خونی

۲-به حجم حسی وسعت پناه...ویران شد

۳-دلش گرفته(( وپرواز...حس خوبی نیست))

چراغ رابطه تاریک مانده...ایوان شد

۴-((آهای یک نفر از من...))نوشته شد درباد

۵-((۴ساعتِ...))هی دردهای انسان شد

چقدر پرسه زدن توی کوچه هایی که...

مرا به سمت تو آورد تا خیابان شد

برای اینکه تو را عاشقش شود /زل زد

۶-شروع پنجره /کم کم چراغ مهمان شد

۷-وپنج حرف حقیقت...کبوتری در باد

۸-((به آفتاب سلامی دوباره خواهد)) داد.

 

۱-((...وگنجشکان در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت)) فروغ فرخزاد

۲-((به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد))فروغ فرخزاد

۳-دلم گرفته به ایوان می روم وانگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهخای رابطه تاریکند ...))فروغ فرخزاد

((ویک کبوتر...پرواز...حس خوبی نیست))مریم حقیقت

۴-((آهای یک نفر از من سراغ می گیرد))مریم حقیقت

۵-((۴ساعتِ پرواز کوچه ها درباد))و((رسیده ام به تمام ستاره ها/نفرین   به تلخ پوکی انسان اعتماد آجین))مریم حقیقت

۶-((من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم))فروغ فرخزاد

۷-((وپنج حرف حقیقت شبیه..می دانم))مریم حقیقت    و((وجای پنج انگشت تو که مثل پنج حرف حقیقت...))فروغ فرخزاد

۸-((به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد))فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:42 |