تبليغاتX
پـساغــــــــــــــــــزل4
شبیه انتظار می شوم عچیب مثل شعر تو

ونا گزیر جیغ میکشم کنار من نرو نرو

ببین که اشک پنجره تمام گریه های او نبود

غزل پرست شهر من نه عابران این پیاده رو

چقدر خسته ای ولی برای قصه های آسمان

کمی سکوت میکنی هنوز شعرما غزل و نو

دوباره روی درد ها قلم کشید بی صدا وبعد

خدا نوشت (زندگی) که داستان یک سناریو ...

شبیه انتظار می شودغریب مثل درد ...نه...

غریب مثل ادمی که می کشد نفس برای... .

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 9:54 |
شبیه پنجره ها ساده تر کمی شاید

هنوز حادثه ها سمت شعر می اید

عبور ثانیه ها را کنار هم بگذار

ببین که شعر قشنگی مرا نمی زاید

نگاه ساده ی من روی طاق ایوان است

که با ترانه ی غمگین کنار می اید

اشاره ای بکنم روز برک ریزان بود

شگست شیشه و من فکر می کنم باید... .

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 9:40 |

شبیه یک غزل به خاطرت کنار می کشم

برای فصل زردخود تو را بهار می کشم

سکوت حرف تازه ای که نیستش ولی کمی

قبول کنن سکوت را به انتظار می کشم

همیشه جای هر ستاره ای میان آسمان

چه دخترانه باز یک سبدانارمی کشم

تمام خاطرات منحصر به فرد را ببین

عجیب یا غریب یک به یک غبار می کشم

اگر چه آسمان شدی ومن پرنده ای ولی

شبیه این غزل به خاطرت کنار می کشم.

 

image hosting by http://www.picturehosting.org/

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 9:32 |
می شود درد غزلهای مرا گوش کنید

خواستم شعر بگویم که...فراموش کنید

شاه شعرم به تو اصلن غزلم باخته است

فکر مصراع به مصراعم و خاموش کنید

هی نگوئیدکه وزنش کم کی کم دارد

مثل شب ساده وبی عاطفه تن پوش کنید

مرگ من شاهد یک لحظه ی گیتار زدن

می شود هجم عجیبی که در اغوش کنید

تا تو تا من که سراغاز غزل نقطه وبعد

خواهشن درد غزل هام فراموش کنید.

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 8:18 |


Powered By
BLOGFA.COM