ونا گزیر جیغ میکشم کنار من نرو نرو
ببین که اشک پنجره تمام گریه های او نبود
غزل پرست شهر من نه عابران این پیاده رو
چقدر خسته ای ولی برای قصه های آسمان
کمی سکوت میکنی هنوز شعرما غزل و نو
دوباره روی درد ها قلم کشید بی صدا وبعد
خدا نوشت (زندگی) که داستان یک سناریو ...
شبیه انتظار می شودغریب مثل درد ...نه...
غریب مثل ادمی که می کشد نفس برای... .


