تبليغاتX
پـساغــــــــــــــــــزل4
 

سلام

بعد از اینهمه امتحان ِهنوز مانده

حالا که آتش در سرم می سوزد انگار

به روزم با یک پست پر شعر

ازاینکه مرا می خوانید متشکرم

 

اول چند رباعی ویک غزل از آبجی تیامم مریم حقیقت که البته از سرودنش مدتها (فکر می کنم یک سال ونیم بعضی هم بیشتر)می گذرد

این رباعیها یک شب قبل از شروع نمایشگاه کتاب پارسال نوشته شده/۳۳تا بودن هر کدام یادم آمد را به تدریج همینجا می نویسم/

یادش بخیررررررررررررررررررررررررررررررر

 اینم آبجی خانم وسی وسه پل/ببخشید هنر عکاسی من بهتر از همین نمیشه/

 

ای کاش که درباد به پایان برسم

یا از قفس آزاد به پایان برسم

من در تو خلاصه می شوم کاری کن

تا نیمه ی مرداد به پایان برسم

***

از مستی واز هستی جان می گوید

حافظ که فراتر از زمان می گوید

وقتی که عسل می چکد از شعر ترش

از شاخه نبات اصفهان می گوید

***

هر چند که از دست تو تحریم شود

بین همه عادلانه تقسیم شود

دل در من ساده باز هم معتقد است

باید که به چشمان تو تقدیم شود

***

آزاده وبر چوبه ی دار عاشق شد

آشفته ومست وبی قرار عاشق شد

هی طعنه نزن که باز برگشته دلم

باید که تو را سی وسه بار عاشق شد

***

ای کاش عزیزم غزل آلود شوی

در حنجره ها نغمه ی داوود شوی

هی پل بزنی به چشم بارانی من

یک روز که زنده می شوم رود شوی

***

انگشت نمای جاده باید بشوم

همصحبت جام وباده باید بشوم

ای همسفران مراقب من باشید

در نقش جهان پیاده باید بشوم

***

از گوشه ی آسمان مرا می خواند

آواره وبی نشان مرا می خواند

باید بروم بال مراپس بدهید

انگار که اصفهان مرا می خواند

***

ای کاش که این بهار عاشق بشوم

در غربت وانتظار عاشق بشوم

چشم تو وعاشق نشدن ممکن نیست

باید که سی وسه بار عاشق بشوم

***

باید که جهان دوباره تقسیم شود

شعر از غزل وقافیه تحریم شود

یعنی که دروغ می شود بعد ازتو

هر چند که عاشقانه تقدیم شود

***

از هر چه به غیر چشم تو بیزارم

دلتنگترین دست تو را کم دارم

یک روز به خواب من آشفته بیا

از.../.../..بیدارم

(خودش گفت نقطه چین باشم)

 

واما غزلش که همردیفم با او

جاده نگاه تلخ مسافر که مدتیست...

چشمان خیس وخسته ی زائر که مدتیست...

هی سعی می کند که تو را/ در خودش/گم است

هی داد داد داد که.. قادر... که.. مدتیست-

-از آسمان هشتم تو رد نمی شوم

بر من ببار غائب حاضر که مدتیست...

طوفان بریز حس غریبانه ی غزل

بر این زمین تشنه ی بایر که مدتیست...

دارم غروب می شوم از بی هوای تو

دارم به هر چه غیر تو کافر که مدتیست...



حالا صدای گریه ی باران سکوت شعر

ایوان...پرنده پرزده..زائر که مدتیست-

-در خود کبوترانه حرم را پریده است

تنها صداست مانده به خاطر که مدتیست...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز

ایمان بیاوریم به شاعر که مدتیست...

۱۳۸۵/۷/۲۴

 

واما شعرهای خودم

غروب جاده پر از لحظه های تکراری

وگریه می شومت بین خواب وبیداری

سکوت شعر پر از بغضهای ناگفته

وطعم خیس غزلهات دردهان جاری

چقدر بگذرم از روزهای دلتنگی

وپرسه هی بزنم در شب خود آزاری

رها شوم بروم در فضای بی برگشت

چقدر دوره شوم در جنون ادواری

غروب جاده منی که دوباره عاشق/نیست

رسیده ایم به هم توی چار دیواری

 

 

وغزل دوم که همردیفم با آبجی تیامم

 

من کاغذ وقلم واتاقی که مدتیست...

هی فکر می کنم به اجاقی که مدتیست...

یک لحظه شعر می شوم اما نمی شود

روشن کنم دوباره چراغی که مدتیست...

هی جام پشت جام ومستم نمی کند

بی دستهای عاشق ساقی که مدتیست...

پیوسته باز سمت تو را می دهد نشان

در من صدای تلخ کلاغی که مدتیست...

هی شعر می شود وغزل گریه می کنم

هر پنجشنبه یاد تو داغی که مدتیست...

از این ردیف وقافیه هایی که مرده اند

دیگر کلافه ام وچراغی که مدتیست...

یا حق

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 19:9 |


Powered By
BLOGFA.COM