تبليغاتX
پـساغــــــــــــــــــزل4 - اگه اون که گمشده....

 

هو العلی

سلام سلام سلام

مریم برگشته هست همین دور وبر نفس میکشه نوشته:

سلام
بگذا رننالم
من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
زنده اما میل جان کندن در او
در انتظار روز میهمانی خورشیدم
اما این ابرهای همیشه سیاه....
دیگر نگران نباش آسوده بخواب...
می آیم
اگر شعر مرابرگردد
یا علی

 اما این پست به احترام همه ی دلتنگیهام همه ی ترسهام همه ی ...حذف نمی کنم

 

سخت است دلی همیشه پر غم باشد

طوفان بوزد سمتش ومحکم باشد

پرواز کبوترانه اش به زنجیر شود

با  بال  شکسته  باز مریم باشد

 

سبز آبجی تیامم

ارغوانی ترانه هایی که با هم لذت میبردیمشان

آبی دریچه هایی به جهان

 

 

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم

 

همه چی از اون شب لعنتی شروع شد

.

.

.

.

وتو عروس خوشه های اقاقی شدی

..

ومن آنشب گریستم

وکور شوم اگر دروغ بگویم

.

.

.

حس می کردم لحن صدایت دارد هر روز پیرتر می شود

حس می کردم تنهایی عمیقی دستهایم را می سوزاند

حس می کردم چیزی هست حتی اگر تو با گذشت همیشگیت از من پنهانش کنی

حس می کنم یه جایی ته دلم باعث میشه یه جایی تو عمق چشمام بسوزه ونتونم این سطرها رو ادامه بدم

هر چند

واژه رنگ زندگی بود وقتی از تو می نوشتم

.

.

.

چقدر منتظرت بودم

چقدر منتظرت بودم

چقدر منتظرت بودم

 

بلاخره آمدی با تما م شاعرانه گیهایت-آرین-که همه ی شهر شباهتش را می شناسند!

چقدر شعر شدم کنار آرامش دستان همیشه طوفانیت

چقدر به مغزم خواندن تحمیل کردی

.چقدر ترسیدم وقتی این کامپیوتر لعنتیDVDنخواند!

روزها من بودم وتو وآرین وبازی وبچگی

اما خواب که شریک آرین می شد من می ماندم وتو وشعر مثل همیشه

یادم هست یک شب که مرا فرستاده بودی پی نخود سفید!ِخواندن،بلور غم عمیق چشمهایت سمت نگاهت کشاندم

وقتی دلگیری وتنها غربت تمام دنیا     از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره

ma

:خوبی مریم؟

:آره گلم(تکیه کلام دوست داشتنیت)گاهی چشمام الکی باریدنش می گیره،فردا میرم نت!

!

اون شب هم مثل همه ی شبهایی که دلتنگیت را از من مخفی می کردی گذشت

صبح عزمت را برای رفتن جزم کرده بودی ومن برقی در نگاهت دیدم که فقط می شد امید معنایش کرد

چنان در خود فرو مردی که من دیدم خود دردی

1

2

3ساعت بعد

برگشتی به قول خودت با دست پر!!!

ونگاهی که می گفت باز داری من را تنها می گذاری

وجواب آنهمه چرارابا شیطنت معصوم خاص خودت گفتی:خب دوسش دارم

!

اونهمه مهربونی باز کار دستت داده بود

 

یه شعر عاطفه تو شکست داد

 

وتو راهی سفر شدی

 

وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن   چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن

 

وحتی نتونستی تا شب بایستی،بهانه ات هم مستقیم نبودن راهی به دلتنگیهایت بود

باید ساعت5به رفتن می رسیدی وحالا۲:۳۰بود به سرعتِ دربه دریهای ِ باد راهی شدی ومن نفهمیدم چند لحظه مانده به رفتن رسیدی

 

تو ای تنهای معصومم چه دردآورسفر کردی

 

چقدر آرزو کردم دست پرت خالی برنگردد که میدانستم

شانه هایت عجیب طوفانیست

واگر......

زود فرو می ریزد

 

نمی خواهم باکسی جز تو حرف بزنم غرور دلپذیرتن مرا از گلایه باز می دارد که

 

چیزی زماه بودن تو کم نمی شود   گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده ست

 

اما بگذار فقط بنویسمش

 

ای آسمون بهش بگو پشیمون می شی.....)

 

دلتنگم

هنوز خونه ی ما سراغ مهربانیهایت را می گیرد مادرم می گوید:کاش نرفته بود مثل دخترم برایم عزیز است

 

وانجمن شهر کرد هنوز از طنین دانسته های حرفهایت می لرزد ونمیداند این تمام تو نبود که چقدر بی حوصله بودی آنروز

.

.

.

رفته بودم عروسی

اما

دلم آشوب بود

:الو مریم جان خوبی آجی تیام؟

:زهرا قربونت برم(خدانکنه)نیم ساعت دیگه میزنگی/

:چشم

 

ومن از آنموقع تمام نیم ساعت ها رازنگیدم

 

چرا جواب نمیدی؟

 

نگرانتم مثل تمام نگرانیهای قشنگ تو،وقتی شنیدی هواپیما یی شمال(مدتها قبل از شمال تو شدنت) سقوط کرده وتمام شعرهای شمال را زنگ زدی ببینی شاعرانش زنده اند!

 

مثل وقتی اتوبوس یزد –مشهد تصادف کرده بود وتو تا سلامت همه ی ادبیات یزد را مطمئن نشدی آرام نگرفتی

 

بعضی ها گفتند چه مهربان

بعضی ها فراموش کردند

وبعضی هنوز می نویسند

شعر زندگی می کند

 

فقط بگو

دلت گرفته؟

اِ خب بلا می سر/که تو به عادت همیشه هایت فقط خوبی ها را ضبط کردی مثل یاد گرفتن همین جمله/بزنگ

من غمخوارو تو داری فکر نکن دل تو تنهاست

من صدای گریه هات ومیشنوم از راه دورم

 

مریم چرا همه ی فعلا رو ماضی مینویسم

نه

نه

نه

نگو که خوابیدی رو بال موجا

نگو گرگا...

نه

دعا کن مجبورنشم

 

آدم چقد حقیره رو

تو صورت تک تک آدما تف کنم

جواب بده تو رو خدا جواب بده

لااقل به حرمت همین شعرایی که میدونی فقط برای تو نوشتمشون

 

 

عروس غربت غمواژه های باران بود

میان دفتر شعرش غزل پریشان بود

عجیب مثل رهایی شبیه شعر فروغ

شبیه رابطه ی آفتاب وایوان بود

نمی شود به خدا سطر سطر دریا را

از آه او بنویسی که اوج طوفان بود

چه دردهای ...عمیقی کسی نمی فهمید

که سرنوشت غزلهاش تلخ فنجان بود

وبالهای غریب غزلپری پوسید

به بیگناهی اینکه زیاد انسان بود

 

 

برگرد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرارفیعی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 20:19 |


Powered By
BLOGFA.COM